|
تو مرا می فهمی... من تو را می خواهم... و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است. تو مرا می خوانی... من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم و تو هم می دانی... تا ابد در دل من می مانی. ازهار...
کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون شود مهرت ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد . ازهار
گفتي كه مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق فاصله اي نيست
گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن
گفتي كه بايد بروم حو صله اي نيست
گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست
رفتي خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسا له اي نيست فرزانه
به نام خدایی که همین نزدیکی هاست...
انقدر نزدیک که اگر دست دراز کنی می توانی دستان گرمش را روی شانه هایت حس کنی انقدر نزدیک که اگر گوش هایت را تیز کنی می توانی زمزمه اش را کنار گوش ات بشنوی: بنده ی من! اگر تنها شدی من با توام خسته دل از هر که و هر جا شدی من با توام گر به کنج بی کسی امیختی با درد خویش دل گران از مردم دنیا شدی من با توام! پس به او توکل کن .دستانت را به سویش دراز کن و ارام ...ارام ارام برایش بگو که یک جفت بال میخواهم که مرا به ملکوت تو برساند... فرزانه
اگرچه زبان کامل ترين دستگاه برای برقراری ارتباط است اما من با چشمانم با تو حرف می زنم : غمگين نباش.. فرزانه
یاد من باشد از فردا صبح جور دیگر باشم بد نگویم به هوا، آب ، زمین مهربان باشم، با مردم شهر وفراموش کنم هرچه گذشت... خانه ی دل، بتکانم از غم و به دستانی از جنس گذشت بزدایم دیگر، تاری گرد کدورت از دل مشت را باز کنم تا که دستی گردد و به لبخندی خوش... دست در دست زمان بگذارم یاد من باشد فردا دم صبح به نسیم از سر صدق سلامی بدهم و به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا زندگی شیرین است، زندگی باید کرد گرچه دیر است ولی... کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزیم شاید به سلامت ز سفر برگردد بذر امید بکارم در دل !... من به بازار محبت بروم فردا صبح مهربانی خودم عرضه کنم... یک بغل عشق از آنجا بخرم یاد من باشد فردا حتما به سلامی دل همسایه ی خود شاد کنم بگذرم از سر تقصیر زمین، بنشینم دم در چشم بر کوچه بدوزم با شوق... تا برسد هم سفری ببرد این دل ما را با خود و بدانم دیگر : قهر هم چیز بدیست! یاد من باشد که دگر فرصت نیست و بدانم که اگر دیر کنم، مهلتی نیست مرا، و بدانم که شبی خواهم رفت و شبی هست مرا که نباشد پس از آن...... فردایی....! فرزانه
|
About![]()
سلااااااااااااااااااام ما 12 تا هم کلاسی هستیم که به پیشنهاد یکی از معلمامون (نارنگی ترش) این وبلاگ رو ساختیم تا حرفایی که براشون گوش شنوایی پیدا نمی کنیم رو بزنیم و خاطرات تلخ و شیرین با هم بودنمون رو به ثبت برسونیم...
Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 Links
:: رز سياه / الهه ::
نیلوفر |