تبليغاتX
ناگفته های 12 دختر هم کلاسی



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


ناگفته های 12 دختر هم کلاسی

!!!... ورود ممنوع

چقدر شعر نوشتم برای باران اما . . .

غافل از آن دل که بارانی بود . . .

مائده

+نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت16:7توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

 

 

دوست دارم كه............................

يه اتاقي باشه گرمه گرم ...

روشنه روشن ...

تو باشي ، منم باشم ...

کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد...

تو منو بغلم کني که نترسم ...

که سردم نشه ...

که نلرزم ...

اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار ...

پاهاتم دراز کردي ...

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم ...

با پاهات محکم منو گرفتي ...

دو تا دستتم دورم حلقه کردي ...

بهت مي‌گم چشماتو مي‌بندي ؟ ميگي آره !

بعد چشماتو مي‌بندي ...

بهت مي‌گم برام قصه مي‌گي تو گوشم ؟ مي‌گي آره!

بعد شروع مي‌کني آروم آروم تو گوشم قصه گفتن ...

يه عالمه قصة طولاني و بلند که هيچ وقت تموم

 نمي‌شن ...

مي‌دوني؟

مي‌خوام رگ بزنم ...

رگ خودمو ...

مچ دست چپمو ...

يه حرکت سريع ...

يه ضربه عميق ...

بلدي که ؟

ولي تو که نمي‌دوني مي‌خوام رگمو بزنم ... تو

چشماتو بستي ... نمي‌دوني من تيغ رو از جيبم در

ميارم ...

نمي‌بيني که سريع مي برم ...

نمي‌بيني خون فواره مي‌زنه ... رو سنگاي سفيد ...

نمي‌بيني که دستم مي‌سوزه و لبم رو گاز مي‌گيرم که

 نگم آااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني ...

تو داري قصه مي‌گي...

من شلوارک پامه ... دستمو مي‌ذارم رو زانوم ...

خون مياد از دستم مي‌ريزه رو زانوم و از زانوم مي‌ريزه

 رو سنگا ...

قشنگه مسير حرکتش ! قشنگه رنگ قرمزش ...

حيف که چشمات بسته است و نمي‌توني ببيني ...

تو بغلم کردي ...

مي‌بيني که سرد شدم ...

محکمتر بغلم مي‌کني که گرم بشم ...

مي‌بيني نامنظم نفس مي‌کشم ...

تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت !

مي‌بيني هر چي محکمتر بغلم مي‌کني سردتر

ميشم ...

مي‌بيني ديگه نفس نمي‌کشم ...

چشماتو باز مي‌کني مي‌بيني من مردم ...

مي‌دوني ؟

 

من مي‌ترسيدم خودمو بکشم !

از سرد شدن ...

از تنهايي مردن ...

از خون ديدن ...

وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم ...

مردن خوب بود، آرومِ آروم ...

 

گريه نکن ديگه! ...

 

من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم چقدر

خوشگل شدي!

بعدش تو همون جوري وسط گريه‌هات بخندي ...

گريه نکن ديگه خب؟

دلم مي‌شکنه... دلِ روح نازکه ... نشکنش خب...؟

 

مائده

+نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت15:44توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

 

 تنهايی را دوست دارم زيرا بی وفا نيست ... تنهايی را دوست دارم زيرا عشق دروغی در آن نيست ... تنهايی را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايی را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايی را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايی هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد . . .

 

مائده

+نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت19:44توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

 

بی تو امشب باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم از همه چيز و همه کس به تو گفتم های های گريه کردم زار زار ناله کردم گفتم اينجا غصه دارم هيچکس را هم ندارم از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهای بستم مثل اينکه کودک هستم از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟ تو به من خنديدی و گفتی که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر خوبيها بستم . . .

 

مائده

+نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت19:42توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

آن روز با تو بودم

امروز بي توام

آنروز كه با تو بودم

 بي تو بودم

امروز كه بي توام

با توام . . .

 

مائده

+نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت19:39توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا |

 

زندگي يعني بازي. سه ، دو ، يک … سوت داور............ بازي شروع شد!!! دويدي ، دست و پا زدي ، غرق شدي ، دل شکستي ، عاشق شدي ، بي رحم شدي ، مهربان شدي… بچه بودي ، بزرگ شدي ، پير شدي سوت داورــــــ0 ــــــــــ بازي تمام شد... زندگي را باختي . . .

اشکاتو پاک کن همسفر گاهي بايد بازي رو باخت اما اينو يادت باشه باز مي شه زندگي رو ساخت . . .

 

مائده

+نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت21:0توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

گاهی سکوت می کنم . . .

شاید خدا حرفی برای گفتن داشته باشد . . .

مائده

+نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت20:50توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

اين همه حسود بودم و نمي دانستم .

به نسمي كه از كنارت

موذيانه مي گذرد

به چشم هاي آشنا و پر آزار ،

كه بي حيا نگاهت مي كند

به آفتابي كه فقط تلاش گرم كردن تو را دارد ،

حسادت مي كنم . . . . . . . . .

من آنقدر عاشقم

كه به طبيعت بدبينم

طبيعت پر از نفس ها آدمي است ،

كه مرا وادار مي كند حسادت كنم

به تنهايي ام

به جهان

به خاطره اي دور از تو . . . . .

مائده

+نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت20:49توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

ميگن چشماي عاشق يه دنيا شعرو قصست

 

اما چرا عزيزم چشاش لبريزه غصست

 

ميگن گل شقايق نشونه داغه عشقه

 

من از نگاه داغت شدم باغ شقايق

 

 ميگن اشکاي عاشق پيشه خدا عزيزه

 

 نمي دونم تا کي بايد بريزه و بريزه و بريزه

 

وقتي شبا تو آسمون رنگه چشاتو مي بينم

 

 دلم مي خواد بهت بگم جز تو رويا ندارم . . .

 

مائده

+نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت18:41توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود

 

 و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد

 

 زني در حال عبور او را ديد .

 

 او را به داخل فروشگاه برد

 

و برايش لباس و کفش خريد

 

 و گفت: مواظب خودت باش

 

کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟

 

 زن لبخند زد و پاسخ داد: نه

 

 من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم

 

  کودک گفت:مي دانستم با او نسبت داری . . .

 

 

مائده

+نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت18:40توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

شايد آن روز که سهراب نوشت :

 

(( تا شقايق هست زندگي بايد کرد ))

           

خبري از دل پر درد گل ياس نداشت

    

بايد اينجور نوشت: 

  

هر گلي هم باشي 

 

چه شقايق

 

چه گل پيچک و ياس

 

زندگي اجبارست

 

مائده

+نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت18:38توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

زير باران  بيا قدم بزنيم

حرف نشنيده اي  به هم بزنيم

نوبگوييم و نو بينديشيم

عادت كهنه  را به هم بزنيم

و ز باران كمي  بياموزيم

كه بباريم  و حرف كم بزنيم

كم بباريم اگر، ولي  همه جا

عالمي  را  به چهره  نم بزنيم

سخن از عشق خود به خود زيباست

سخن هاي  عاشقانه اي  به هم بزنيم

قلم  زندگي  به دل است

زندگي  را بيا  رقم بزنيم

سالكم  قطره ها در انتظار  تواند

بیا زیر باران قدم بزنیم

مائده

+نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت23:0توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

 

صداي شکستن قلبم را نشنيدي چون غرورت بيداد مي کرد اشکهايم را نديدي چون محو تماشاي باران بودي ولي اميدوارم انقدر در آيينه مجذوب نشده باشي که حداقل زشتي ديو خود خواهيت را ببيني باشد که باديگران چنان نکني که با من کردي. . .

مائده

+نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387ساعت14:56توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

 

بچه ها سلام . . .من از این به بعد کمتر میام . . .امتحانامون داره شروع میشه فدا هم تلریخ دارم هیچی نخوندم . . .برام دعا کنید خیلی دلشوره دارم 

 

چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟ چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با تويي که از کنارم گذشتي... و حتي يک بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است!!!

 

مائده

 

+نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387ساعت14:42توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

 

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان . قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه ي دار ا ز من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم 

اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست، وفا آنست که نامت را هميشه روي لب دارم 

عشق را وارد کلام کنيم تا به هر عابري سلام کنيم و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام کنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام کنيم

مائده

+نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387ساعت14:37توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

خواهر کوچکم از من پرسيد

 

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!


من به او خنديدم


کمي آزرده و حيرت زده گفت


روي ديوار و درختان ديدم


باز هم خنديدم


گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه


پنج وارونه به مينو ميداد


آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد


بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم


بعدها وقتي غم


سقف کوتاه دلت را خم کرد

 
بي گمان مي فهمي 


 پنج وارونه چه معنا دارد

 

مائده

+نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387ساعت14:30توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

 

کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست ...
ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!!
دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم ...
اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم!
آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد ...
حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند ...
همه مي گفتند باران رحمت خداست ..
ولي حس کودکانه من مي گفت خدا دلش از دست آدما گرفته ...
ولي حس کودکانه من مي گفت خدا دلش از دست آدما گرفته
چراانقدر خدامونو اذیت می کنیم . . .

مائده

+نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387ساعت14:23توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

 

تا حالا شده حس کنی دیگه همه درا داره به روت بسته میشه . . .؟

من دارم درک میکنم که داره همه چی تموم میشه . . . چرا آدم ها انقدر بی وفا شدن چرا . . .؟ حتی دوستام . . .؟

دیگه به کی با ید دردتو بگی . . . کجا باید فریاد بزنی که :

من از زندگی خسته شدم !!!!!

 پس چرا یکی نمی یاد بگه بابا از زندگی خسته نباشید . . .؟ این سوال رو همیشه از فاطمه ت می پرسم میگه : تا این حد رسیدی حتما یکی نباید بیاد بهمون بگه . . .

بابا پس اون بالایی کجاست اونی که به قول خودم مزاحم همیشگیشم چرا تو موقع درد و ناراحتیم پیشم نمیاد حداقل بیاد بگه بنده من عیبی نداره من باهاتم . . .

مگه خدا خودت نگفتی تو قلب های شکسته خونه داری پس کجایی ؟ قلبم خیلی شکسته خیلی ولی اونی که باید صدای شکستنشو بشنوه نمی شنوه . . .

آره تا الان من به همه امید می دادم ولی حالا خودم . . .

دارم تنها میشم !!! تا کی باید لال بمونم هیچی نگم تا میام حرف بزنم میگن مائده هیچی نگو ساکت باش . . .

نا کی؟

قلبم داغونه دیگه تیکه تیکه شده چرا کسی پیدا نمیشه چرا مرحم دردم بیشتر نمک می پاشه . . . چرا هر کسی که دوسش داری میره . . .چرا قلبت رو میشکنه . . .آره شکستنش خیلی آسونه ولی چسبوندنش سخت تر . . .

خسته شدم . . . نمی خوام امیدمو از دست بدم همین

مائده . . .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت17:18توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم . . .

مائده

+نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت15:54توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

دنياي عجيبي است؛ وقتي مي خواهي گريه کني، شانه اي نداري تا سر بر آن گذاري و غم دلت را زار زار اشک بريزي و وقتي شانه اي براي گريستن داري ديگر اشکي براي ريختن نداري، و نه حتي نيازي به ريختن اشک

 

 

 

مائده

+نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت15:50توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

الو سلام
منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...
...
تا خدا خداست

 

  مائده

+نوشته شده در دوشنبه 19 فروردین1387ساعت22:15توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |