|
به چهارسمت اصلی خواهم رفت فاطمه
من تو را آسان نیاوردم به دست بارها این کودک احساس من زیر باران های اشک من نشست من تو را آسان نیاوردم به دست در دل آتش نشستن کار آسانی نبود راه را بر اشک بستن کار آسانی نبود با غروری هم قد و بالای بام آسمان بارها در خود شکستن کار آسانی نبود بارها این دل به جرم عاشقی زیر سنگینی بار غم شکست ای از عشق پاک من همیشه مست من تو را آسان نیاوردم به دست فرزانه
من نمی گویم بمان
نه... نمی گویم بمان برای من و... بمان برای خودت بمان برای نرگس های خوشبوی چشمانت بمان برای یاس ها یی که کلمه می شوند و خبر از دل پردردی می دهند که... باز هم با خودت اگر بمانی شادم واگر نه ناشاد ناشاد از پژمردن اقاقی هایی که زیر پای دلت له می شوند باز هم باخودت که می مانی تا بمانی یا می روی تا بمانی فاطمه
سلام... متاسفانه دیروز به دلیل هنگ کامپوترم نتونستم شعر زیبای مر حوم قیصر امین پور را کامل کنم و عنوان و اسمم را بیان کنم . این شعر را از کتابی که دوست عزیزم بهم هدیه داده نوشتم. اما با این همه تقصیر من نبود که با این همه . . . که با این همه امید قبولی در امتحان ساده ی تو رد شدم... اصلا نه تو نه من ! تقصیر هیچ کس نیست... از خوبی تو بود که من بد شدم. ازهار...
واگر آدم هم مثل آدم بود ودلش نی لبکی بود حزین می سرایید به اندازه یک حنجره در گوش زمان قطعه شعری از عشق که همین عشق سرآغاز من و عالم بود قبل از این بود جهان یکه و در تنهایی ظلماتی که یقین ماتم بود پس جهان بی من یا من بی عالم بود چیزی که در آن چیز وجودی کم بود وتویی جان جهان نیز منم کالبدی ارزشی بود اگر بودن ما باهم بود فاطمه
اما
با این همه
تقصیر من نبود
که با این همه ...
با این همه امید قبولی
در امتحان سا ده ی تو رد شدم.
اصلا نه تو نه من !
تقصیر هیچ کس نیست...
از خوبی تو بود
که من
بد شدم.
این بار برای کسی می نویسم که می دونم این روزا زیاد بهش خوب نمیگذره... به امید اینکه دوباره نگاه دلنشینشو خندون ببینم اگر از پايان گرفتن غمهايت نا اميد شده اي.. .به خاطر بياور که تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياه ترين شبي هستي فرزانه
سلام دوست جونام . نگين اين دختره چه بي معرفته.خيلي گرفتار بودم .الانم كلي كارام مونده. خير سرم فردا ظهر دارم ميرم ولي هنوز چمدونم رو نبستم. ايشالله ميرم خونه خدا واسه همه تون دعا ميكنم. اميدوارم به آرزوهاتون برسين. يه دعاي مخصوص هم واسه كنكوري ها مي كنم. ديكه بدي خوبي ديدين حلال كنين. خداحافظ الهه
چند تار سپید گیسوی او مرا در وهم نبودنش تنیده است کاش جوانی در بسته ای جا می شد تا آن را به مهربانی خسته ی چشمانت می بخشیدم کاش آن روزها کمی فقط کمی نزدیک تر بود... آن روزها که دستان ناتوانم دور انگشت تو پیچ و مهره می شد تا مبادا گم کنم آغوش پر از آرامشت را... آن لحظه ها که لبخند دلنشینت را نظاره گر بزرگ شدنم می دیدم... آن شب ها که فرشتگان تا سحر برایت لالایی بیداری می خواندند و تو خواب را به من هدیه می دادی... مادرم هر روز تو را می ستایم و امروز که روز ستودن توست فقط به تو می نگرم... شاید از نگاهم هدیه ی عشق بگیری... این است تنها ابزار جشن با تو بودن! اینکه از نگاه دخترک 17 ساله ات یک زمین و آسمان محبت بگیری روزت مبارک
دلم برایت تنگ شده است ! می خواهم آن قدر اشک بریزم تا غبار فاصله، از قلبم تمیز شود. ولی می ترسم... تهران ، "ونیز" شود. شاید برای همین است که ... ما تنها یک قطره اشک برای دل های تنگ مان می ریزیم. بی صدا دور از چشم ها... تا کسی آن را از ما منع نکند. شاید تو نیز ... ازهار...
|
About![]()
سلااااااااااااااااااام ما 12 تا هم کلاسی هستیم که به پیشنهاد یکی از معلمامون (نارنگی ترش) این وبلاگ رو ساختیم تا حرفایی که براشون گوش شنوایی پیدا نمی کنیم رو بزنیم و خاطرات تلخ و شیرین با هم بودنمون رو به ثبت برسونیم...
Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 Links
:: رز سياه / الهه ::
نیلوفر |