تبليغاتX
ناگفته های 12 دختر هم کلاسی



















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


ناگفته های 12 دختر هم کلاسی

!!!... ورود ممنوع

سلام ...

 

نمیدونم سردی این روزاست که اینجوری دلمو می لرزونه یا این هوای گرفته...

نه می تونم درس بخونم، نه کاری انجام بدم، مثلا همین فردا امتحان عربی دارم، دریغ از یه کلمه که خونده باشم. آخه این هفته دبیرای محترم لطف کردنو به صورت رگباری از ما امتحان گرفتن... بی خیال حداقل توی وبمون اسم درسو امتحانو نبینم و نشنوم بهتره.

 

 

عشق مثله این عکس می مونه

هرکدوم از این دو تا دست که نباشه اون یکی نمی تونه مفهوم عشقو برسونه.... شما چی فکر می کنید؟؟؟

فرزانه

+نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت22:0توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

 این اولین شعریه که می گم و همیشه متن می نوشتم ، تو وبمون نوشتم  امیدوارم که

 خوشتون بیاد:

 نشسته ام کنار این دیوار

 دلخوشم من به لحظه دیدار

 ولی میسر نمی شود این بار

 نمی دانم چرا ؟

 تو را نمی گذارد کنار

 آخر کسی نبود که بگوید

 تو را با عشق چه کار

 

 

راستی! بروبچ دیگه هم شعر میگن خیلی بهتر از من ولی نمی دونم چرا که توی ورق های کتابا شون قایمش می کنن البته منم دست کمی ندارم ولی خوب...

  

 فاطمه ت

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت16:37توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی...

مطمئن باش و برو

ضربه‌ات کاری بود...

دل من سخت شکست...

و چه زشت

به من و سادگی‌ام خندیدی...

به من و عشقی پاک

که پر از یاد تو بود...

و خیالم می‌گفت تا ابد مال تو بود...

تو برو،

برو تا راحتتر

تکه‌های دل خود را آرام

سر هم بند زنم...

 

   الهه

+نوشته شده در سه شنبه 30 بهمن1386ساعت16:19توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

کاش میشد بدانیم که دیگران چقدر ما رو دوست دارند...

کاش میشد قلب و زبونمون یکی بود...

کاش میشد در موقع بود و نبود دوستانمان یکرنگ باشیم...

کاش میشد بفهمیم در دل دوستانمان چیست...

کاش میشد دوستانمان رو خوب بشناسیم...

کاش میشد آدمها هیچ وقت بزرگ نمیشدند، هیچ وقت عوض نمیشدند؛ که بدترین چیز عوض شدن دوستان قدیمی و صمیمی در طول زمان و جلوی چشممان است...

کاش میشد در مورد دوستانمون زود قضاوت نکنیم...

کاش میشد یاد بگیریم که همدیگه رو رنگ نکنیم؛ چون کسانی که دیگران رو رنگ میکنند روزی خودشان هم رنگ میشوند...

کاش میشد یاد بگیریم که قبل از اینکه عشق رو گدایی کنیم، به دیگران عشق بورزیم...

کاش میشد یاد بگیریم که استحکام دوستی ها در صداقته...

کاش میشد یاد بگیریم که چطور ایراد دیگران رو بگوییم، بدون اینکه ناراحت شوند...

کاش میشد یاد بگیریم که در مورد دیگران زود قضاوت نکنیم...

کاش میشد یاد بگیریم که شکستن دل دیگران از هر کاری در دنیا بدتر و آسون تره...

کاش میشد یاد بگیریم که زیباترین درخت، سر به زیرترین درخته...

کاش میشد یاد بگیریم که دروغ نگیم...

کاش میشد بفهمیم که ما بهترین، برترین، زیباترین، بزرگترین، عاشق ترین و صادق ترین نیستیم...

کاش میشد بفهمیم که فقط ما در این دنیا زندگی نمیکنیم...

کاش میشد بفمیم که دیگران هم حق اظهار نظر دارن...

کاش میشد بفهمیم که دیگران دروغ های ما رو متوجه میشن، ولی به

روی خودشون نمی یارن...

کاش میشد بفهمیم که حتی ممکنه با یه شوخی هم دوستانمون رو از خودمون برنجونیم...

کاش... ... ...

 

 الهه

+نوشته شده در دوشنبه 29 بهمن1386ساعت18:55توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

همواره به دنبال توام ، به دنبال تو

نمی خواستم تا به دنبا لت بگردم ولی رو حم مرا سوی تو می کشاند

ثانیه ها می گذرد و شعله عشق تو دردلم فروزا نتر می شود

آری شعله عشق تو!

شعله ای که خودت به پا دا شتی

نمی دانی ، نمی دانی، که من تا شبنم ناب سحری به دنبا لت گشتم

ولی تو نبودی

و من خسته ام ، خسته از راه ، خسته ا ز جاده های تنهایی

خسته از جستجوی تو وخسته از عشق به تو.

  عشقی که نیمه اش جا ماندو نیمه اش رفت

فاطمه ت

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت20:24توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

زندگی چیست؟

     شبنم ناب سحری برحریر گل سرخ

زندگی

    زاویه لطف خداست درفراسوی ا فق های بلند

    همه شادی همه با لندگی و عشق وا مید

زندگی

   هسته مهرا ست وا مید درشبستان وفا

زندگی ...

   حلقه جشنی ابدیست.

فاطمه ت

+نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت20:22توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا |

سلااااااااااااااام

با عرض خیلی خیلی ببخشید از همه اونایی که بهمون کامنت میدن و بی جواب می مونه.

تا الان بیشتر کامنت ها رو فرزانه زحمتشو کشیده و جواب داده.اگه کسی هم از قلم افتاده بود معذرت

می خوایم. یه معذرت خواهی دیگه هم به اونایی که لینکمون کردم بدهکارم.چون من مسئول

لینکام.ولی تا الان فرصت نشد. الان تا اونجایی که بتونم سعی می کنم لینک کنم .اگه کسی هم از قلم

افتاده بود بگه من لینکش کنم..

آهان یه چیز دیگه:چند دفعه تو نظرات در مورد خانوم معلم سوال شده بود.ایشون  از معلمای دروس

اختصاصی مون نیستن.معلم کارگاه نویسندگی ان که ما هر ۲هفته یک بار زنگ اول سه شنبه با ایشون

کلاس داریم.(کلی هم خوش می گذرونیم)

 

الهه

+نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت16:52توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

سلام :

بله ، در ادامه ی متن زهرا باید بنویسم ما امروز به غیر از امتحان تاریخ ادبیات امتحان ادبیات خالی هم داشتیم . خدا پدر مادر زنگ تفریح با تمام جد و آبادشو بیامورزه که جون ما رو همیشه خوب نجات میده . آخه من امروز تونستم توی زنگ تفریح معنی دو سه بیت از اون درسی رو که قرار بود امتحان بدیم رو بخونم . شانس خوب من هم از همون ها هم توی سوال ها بود خوب البته یکم ته دلم امید داشتم که همین{ زهرا} خانم مثلا درس خونده و به من میرسونه ، ما رو باش که رو دیوار کی یادگاری می نویسیم  . تازه خانم منتظر امداد غیبی هم هست . سر امتحان به صورت زیبایی پشتشرو به من کرده و داره ورقشو سیاه میکنه . البته عیبی نداشت چون، گل پشت و رو نداره ، پشت گل هم گلستونه . سر امتحان وقتی چشم معلم رو دور دیدم یه نگاه به زهرا کردم و گفتم : صاف بشین . دیدم خانم به حالت رفع خستگی کمرش رو صاف کرد نمی دونم در اون لحظه چی فکر کرد. دریغ از اینکه ما چشممون به جمال ورقش روشن بشه .

اما از تاریخ ادبیات چی بگم که دلم خون بود .

تمام سوالات را با اطلاعات عمومی جواب دادم . برای هر سوال خودم را جای هر شاعر میذاشتم مثلا : در زمان ادیب الممالک اگر من جای اون بودم در مورد چی وبا چه سبکی شعر می گفتم . بعدش همون رو در ورقم پیاده می کردم .

در آخر جا داره بگم به درخواست و مشورتی که امروز در کلاس با بچه ها داشتیم تصمیم بر این گرفته شد که من به جای استفاده از اسم شهریار (۲) با شجاعت تمام و افتخار از اسم خودم استفاده کنم .

+نوشته شده در یکشنبه 28 بهمن1386ساعت0:12توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

سلام دوستان...

داشتم فکر می کردم، چقدر خوبه آدما گاهی بی بهونه با چند تا شاخه گل محبتشونو با هم تقسیم کنن... آره، عمر گل دو روزه ولی خاطره ی عطر و صاحبش بدجور تو خاطر آدما جا خوش می کنه..

............این چندتا گلم من بی بهونه می خوام هدیه بدم به شما..............

 

فرزانه

+نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت20:22توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

سلام بر بچ گل دوست داشتني                                                       

 

امروز دوباره تاريخ ادبيات داشتيم .وبچه ها طبق معمول هيچ كس درس نخونده

بود .همه در انتظار امداد غيبي بودند.                                                  

نمي دونم برگه ها خالي اماچه طوري برگه ي پايين تر از (8)نداشتيم البته امتحان از (10)

نمره بود .واين بار هم خدا كمكمان كرد                                                  

يك جمله معروف كه ميگه (الله يحب التنبلين ولا يحب الزرنگین)                                  

 

زهرا

+نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت20:1توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

Image and video hosting by TinyPic

فرزانه

 

+نوشته شده در شنبه 27 بهمن1386ساعت19:21توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

خبرآمد خبري در راه است                   

 

شايد اين جمعه بيايد شايد

 

آقا جان نمي دانم كه چقدر ديگر

 

بايد منتظر باشيم  .  اين جمعه هم

 

آمد ولي تونيامدي    

 

براي سلامتي وتعجيل در فرج امام زمان صلوات

 

+نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت15:32توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

وقتی دفترقلبم را گشودم، پرازانتظارهای خط خطی بود، انتطارهایی که با آنها ورق ورق دفترم راپرکرده بودم، وبه این امید که جمعه ای دیگرتو

می آیی وبا پاک کن ظهور خط خوردگی های دلم را پاک می کنی...

فاطمه ت

 

+نوشته شده در جمعه 26 بهمن1386ساعت9:10توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

چند روز پیش که خانوم معلم اومد سر کلاس یکی از موضوعاتی که سر کلاس راجع به اون بحث شد وبلاگمون بود . خانوم معلم ازمون خواست که شعرایی که می ذاریم توی وب با اسم شاعراشون باش، غافل از اینکه ما فقط به معنای شعری که می خونیم توجه داریم و بی خبر از اون شاعر دل سوخته ایی که خود شو کشته تا این شعر را بسراااااید و ما خیلی راحت اونو به قول نیلوفر می دزدیم و تقدیم می کنیم به یکی که دوسش داریم .

خانوم معلم ازمون می خواست ما نوشته های خودمون و توی وبلاگمون بذاریم ... مثلا مایده [اسم خودمونی جون بیاد و از اون عشقولانه های توی دفترش بنویسه ، نیلوفر بیاد از حرفای دلش که معمولا روی هر ورق پاره پوره ایی میشه پدا کرد ، فرزانه بیاد استعدادشو توی نوشتن متن ادبی بروز بده و من ... و منم [ ریا نشه ] بیام و مطالب طنزی که در مورد اردوی توهمی و نرفته ی روز ۱۳ آبان ، مانور توهم تر زلزله از مدرنیزه شدن مدرسه در ۲۰ سال آینده و از (بند پ در مدرسه و یک سری از موضوعاتی که در محدوده ی مدرسه است ولی از دید خیلی ها شخصی به نظر می رسه بنویسیم . خوب البته نا گفته نماند که بعضی از این مطالب یعنی همشون در مدرسه خوانده شده که البته باعث به وجود آمدن یکسری ز مشکلات جزئی شد . درسته که خیلی ها از این موضوع ناراحت بشن اما یکی نیست که بیاد و بگه بابا وقتی کم میذارید و نمی شه به طور مستقیم بهتون گفت بده که مییام با خنده بهتون میگیم و باز آخرش بهت بگن که بی احترامی کردی وارد حریم خصوصی ما شدی نمره ی انضباط  ۱۹.  

ولی بازم کسی نیست که بیاد بگه چطور به ما که میرسه حرفی از حریم خصوصی در میون نیست وهمه محرم رازن ولی به بزرگتر از ما میشه عبور از خط قرمز ... .

ولی جدا جا داره دلسوزی بکنم به حال سال اولی ها که سال نکوشون از خزان شروع شد ، وگرنه ما که حال خودمونو کردیم و بهمونم تا اینجا بد نگذشته . 

                                                                                               شهریار(۲ )

+نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت22:41توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

(والدين عزيز ديگر نگران كنكور فرزندانتان نباشيد)

طي يك اطلاعيه اي سازمان سنجش اعلام كرد:

 

از متقاضيان كنكور كه بيش پنج باردر كنكورشركت كرده اند دعوت به عمل مي آيد كه طي برنامه اي روند موفقيت خود را توضيح دهند ودر پايان برنامه به كسي كه بيش ترين پول كلاس هاي كنكور راداده است تجليل به عمل مي آيد (دانش آموزان عزيز ديگر نگران نباشيد بالاخره به دانشگاه مي رويد )

نسل جديد دانشگاه ها در شبانه روز پذيراي شما عزيزان مي باشد .ومي توانيد خود را دردانشگاه هاي روزانه ،شبانه ، نصف شبانه ، عصرانه  ، پيام دور ،غير انتفاعي ، پيام گير ودانشگاه هاي منفرد جامع علمي كاربردي                                              وآخرين گزينه دانشگاه آزاد است

  ‌‌

دانشگاه آزاد اسلامي طي اطلاعيه اي جديد اعلام كرد:

 

از دانش آموزاني كه قصد نيت رفتن به دانشگاه كرده ودوست دارن كه به آنها دانشجو گويند .خواهشمند است كه طي اولين فرصت به سايت دانشگاه مراجعه كرده وآدرس محل زندگي را داده تا در اصرع وقت دانشگاه مخصوص آنها ساخته شود .

هم اكنون براي رفتن به دانشگاه قصدونيت كافي است .همين

 

زهرا                                      

+نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت19:2توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

مابراي وصل كردن آمديم             ني براي فصل كردن

اين همان شعري است كه هرلحظه در ذهن من خطور مي كنه.

وباخود ميگويم آيا اغين شعر دروغ است؟                       

نه من كه به اين شعر اعتقاد دارم .من كه ته قلبم يقين دارم منكه خدارادارم.پس ديگر نگران نيستم .چون خدارا دارم .          

همان خدايي كه هر لحظه همراه من است .اما من ازاو غافلم .اگر خدا هر لحظه پيشم نبودپس من زنده نبودم                  

خود خدا توي كتاب الهي اش براي بنده هاش آورده(اقرب اليه  من حبل الوريد )شما از رگ گردن به من نزديكتريد           

              پس تا من زنده ام ورگ گردني دارم بامن است .من به خدا اميد دارم .نه به بنده خدا ونه به هيچ كس ديگه

 

من يكي رو دارم .انگار همه رو دارم                   

 

 

اما بقيه يكي دارن انگار هيچ كس رو ندارن

 

من خدا رو دارم پس هرچي مي خوام فقط از خدا مي خوام  

                       

همين .

 

 

نويسنده بي نام ونشان

+نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت19:1توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

(ولادت امام موسي كاظم را به شما عزيزان تبريك ميگويم.) 

+نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت19:0توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

سلام به همگی...

اولا که کی گفته من قهر کردم؟؟؟ دوما این جور کارا اصلا تو مرام ما نیست(از خود تعریف نباشه)...، علت این که من گفتم دیگه آپ نمی ذارم این بود که بروبچ کلاس یه کم قدرت بروز خلاقیت داشته باشن، خوداییش وب به اسم ۱۲ تامونه ولی چندتامون بیشتر تا حالا ننوشتیم ، روی منم با ۲ تا آپ کم نمیشه الهه جونم............. خودت نگاه کن

به هر صورت اگه عزیزایی که به ما سر میزنن برامون راجع به هر چیزی که دوست دارن نظر بزارن بچه ها یه کم مثل من روحیه و انگیزه  پیدا می کنن! (اینجوری)

حالا این حرفا رو بیخیال بریم سر ولنتاین... جاتون خالی امروز تو کلاس ما همه روی ولن ملنو کم کردن، از در و دیوار کارتو گلو قلبو بوسو... می ریخت پایین 

حالا این متن زیبارو بخونید که می خوام هدیه بدم به همه ی دوستانی که از وبمون دیدن می کنن مخصوصا دوستای خودم....

ای صمیمی ای دوست! گاه بیگاه لب پنجره ی خاطره ام می آیی...

ای قدیمی ای خوب! تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستم

Morning or night you are light

Big or small you are all

Yong or old you are gold

Far or near you are dear

Happy valentin

فرزانه

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت18:36توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

سنگ... حتی واژش هم مثل خودش سخته

تا حالا شنیدی وقتی یکی دلش از سنگ بشه دیگه نمیشه کاریش کرد؟؟؟من تا حالا به معنای دقیق این جمله فکر نکرده بودم ولی...ولی به یک نفر برخوردم که دلش از سنگ بود ولی نه دلش از سنگ نبود دلش از برگ گل هم لطیف تر بود  واقعا چقدر زود دیر میشه!!!

اینا رو پروانه به من گفت. این کسی که حالا دلش از سنگ شده... برات تعریف کنم؟ اره عزیزم بگو...

چه روزایی بود!!! چقدر شاد و سرخوش سر به سرش می ذاشتم و اون تحمل می کرد اخه یک نفر نبود به من بگه اگه سنگ هم بود تا حالا اشکش دراومده بود ولی... اون در مقابل این ناملایمات من از خودش مهربونی نشون می داد

تا حالا برگ گل رز رو لمس کردی؟؟؟ اره برگ گل رز... اون مثل برگ گل رز بود و با دست های لطیفش منو نوازش می داد

حتما شنیدی که ادم تا یک اندازه ای تحمل داره ولی اون که ادم نبود گل بود و خیلی زودتر از اونی که یک گل پژمرده میشه این گل مهربون من زیر دست های من پرپر شد وحالا مثل سنگ که هیچی مثل سخره سخت و ناملایم شده من خیلی سعی کردم و حتی غرورمو شکستم تا شاید بتونم گلبرگ های این گل مهربون رو به هم وصل کنم ولی نشد

بیچاره پروانه خیلی دلم براش سوخت............................

بیایید قدر گل هایی که داریم و حواسمون بهشون نیست بدونیم و نذاریم زیر غرور و اشتباهاتمون پرپر بشن و مثل سنگ سخت ( تمام )

(فرناز)

+نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت18:35توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری

صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی

بی وفا شه اون کسی که جونیتو واسش گذاشتی

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا 

 می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا

خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه

 هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه

خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه

 نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه

خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره 

 بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره

خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه 

نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه

تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه

 خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن

بخدا کم غصه ای نیست چن روزی تو رو ندیدن 

خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی

وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی

خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی

از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟

 خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی

اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی

خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه

 بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه

خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی

کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی

خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه

چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه

خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون

اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون 

 خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن 

 چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن 

خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت

 اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت 

 خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت

دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت 

خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه 

که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه

 خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی 

 تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی

خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی

از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره

ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره

      

 

                    الهه

+نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت14:29توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

دوستت دارم رامن

دلاویزترین شهرجهان یافته ام

این گل سرخ من است

دامنی پرکن ازاین گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن!

که نشانی بردوست!

دردل مردم عالم به خدا

نورخواهدپاشید

روح خواهدبخشید...

توهم ای خوب من این نکته به تکراربگو

این دلاویزترین شهرجهان را همه وقت

نه یکباربرده بار که صدباربگو

دوستم داری راازمن بسیاربپرس

دوستت دارم رابامن بسیاربگو...

فاطمه ت

+نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت14:23توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا |

زندگی چیست؟

زندگی زیباست آن را ستایش کن.

زندگی شادمانیست آن را امتحان کن.

زندگی رویاست آن را درک کن.

زندگی مبارزه است با آن روبرو شو.

زندگی وظیفه است آن را انجام بده.

زندگی بازیست، آن را بازی کن.

زندگی عهد و پیمان است به آن وفا کن.

زندگی اندوه است بر آن غالب شو.

زندگی آواز است آن را زمزمه کن.

زندگی تلاش است آن را بر عهده گیر.

زندگی تراژدی است با آن مواجه شو.

زندگی حادثه است، حادثه جوباش.

زندگی شانس است آن را جستجو کن.

زندگی، زندگیست بخاطرش زندگی کن

 

 

                  

             الهه

 

+نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت14:21توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

آسمون ، اینجا تموم کفتراشو جا گذاشته

بد جوری دلش گرفته ایندفه ردّی نذاشته

دیگه انگاری نمی خواد آسمون باشه برامون

یه ریگی تو کفششه این آسمون درب ُ داغون

 

ما که آدمیم ُ کوچیک دلمون قدّ یه دریاس

اون که دیگه آسمونه اگه عاشق شه واویلاس !

آره عاشقه می دونم ، هی میاره بد بیاری

تموم پرنده هاشو می فرسته خواستگاری

این اواخر هِی می بارید ، که یکی دلش بسوزه

اما ما به هم می گفتیم : " می بُره ، خودش می دوزه !

...واسه اون کاری نداره بزنه به بی خیالی

 

 

 

            الهه

+نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت14:20توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا |

تورفتی!

شایدبلبل باغ همسایه زیباترازمن می خواندکه باغچه ات

راعوض کردی.

آیااونیزهمچومن جانسوز می خواند؟

آیااونیزعاشقانه ترین را سر میدهد؟

آیااونیزهمچومن بسیار ملامت کشیدتابهترین گل را بیابد؟

نه...به خدانه

ولی چه توان کرد؟تورفتی و من نیز با قلبی شکسته به

گلدان خالیت تکیه کردم تا شایدبرگردی.

امابدان که هنوز عشق راازیادنبرده ام واگربازگردی تمام

عاشقانه هایم رادوباره از سر خواهم گرفت...

فقط...فقط ترسم ازروزی است که وقتی میایی من رفته

باشم وآن روزاست که می فهمی چه دیرآمده ای ومن چه

قدرمنتظرت بودم وبه رسم وعادت پروانگی تکه ای از

قلبم راکنارگلدانت گذاشتم تاگم نکنی راه را...

  فاطمه ت

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت17:38توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

سلاااااااااااااااااااااااااااام خوبین؟

دوشنبه که تعطیل بود ما هم جو گیر شدیم ۱روزه رفتیم شمال و اومدیم.

.همین طوری لب دریا اسمامون رو مینوشتیم منم اکیپ

۳تایی خودمون رو نوشتم.می بینین؟از اونجا هم به فکر دوست جونام بودم.(البته عکسا رو  چون

جریانشو واسه خانوم معلم (نارنگي ترش) و بچه ها تعریف کردم گفتن بذارم تو وب بيان ببینن)

 

 

اینجا تا اومدم عکس بگیرم پسر خاله ام از اون جایی که با فاطمه( sh ) یه نموره لجه دمپایی گذاشت رو

سرش.داداشم هم کفش گذاشت رو سر مائده

 

 آهان راستي فرزانه قهر كرده .ميگه شما ها اصلا آپ نمي كنين و اين حرفا. منم الان ديگه خسته ام اگه شد باز ميام چند تا اپ ميكنم روي فرزانه جون كم شه.(  ) 

 الهه

+نوشته شده در چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت16:15توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

ولنتاین

دوستان سلام....

ولنتاین، روز عشق و به همه تبریک می گم...

چه کسایی که عاشقن و همیشه تو رویای عشقشون

چه کسایی که هیچ اعتقادی به عشق ندارن و تا حالا

عاشق نبودن

و برای همه آرزو می کنم که به عشق حقیقی برسن...

فرزانه

+نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت19:55توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

نشسته ایم بر قالیچه ای به اسم جوانی....می تازیم و گرد و خاک می کنیم

زمین زیر پایمان است و اسیر یک بازی شدیم

به اسم غرور... دیواری را برای پشت سر نهادن بلند نمی بینیم

سرا پا شور.... برد و باخت را می شناسیم؟

آشناییم با شعور؟

و جداییم از غم؟

یا غرق در غرور؟

چیزیست در ما که روز و شب آرام نداریم... چیزی به اسم جست و جو

چیزی مثل خیال یک آرزو....

فرزانه

+نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت19:51توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

زندگی دفتری از خاطره هاست...

یک نفر در دل شب...

یک نفر در دل خاک...

یک نفر همدم خوشبختی هاست...

یک نفر همسفر سختی هاست...

چشم تا باز کنیم...

عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم!..

فرزانه

+نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت19:50توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

كنكور   

آخه چي مي شد اين كنكور (سانسور)نمي دونم فلان فلان شده نبود .تاماهم با آرامش زندگي

مي كرديم .اين قدر هم سين جيناي مامان را جواب نمي داديم .باآرامش مي رفتيم .مدرسه بالذت هم زندگي مي كرديم . ديگه از هرچي مدرسه ودرس خسته شدم آخه درد دلم به كي بگم .   

 

 

زهرا

(واقعا خيلي داغونم هيچ كس هم درد دلم نمي فهمه)

+نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت18:35توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |

این مطلبو یه بنده خدایی برامون گذاشته بود... دیدم قشنگه گفتم شما هم بخونید:

 

دلم دريا مي خواد، يه درياي آروم، يه دريا پر از حرف هاي نگفته! يه دريا پر از آبي! يه دريا پر از ماهي! يه دريا با هر چيز شناس و نا شناسي كه تو دلش هست! دريا كه اطرافش پر از صدف و گوش ماهي داشته باشه! يه دريايي كه توش پر از مرجان باشه! يه دريايي كه چشمامو خواب كنه! بهم آرامش بده ، اگرم دوست داشت منو با خودش ببره! آخه خيلي وقته كه مي خوام دلمو به دريا بزنم............

فرزانه

+نوشته شده در دوشنبه 22 بهمن1386ساعت12:49توسط ღღانسانی هاااااااااااااااااااااااا | |